این روزهای جوجو

سلام عشق قشنگم
عشق دوم مامانی وقتی بهت میگم عشقم بابایی ازم میپرسه کی عشقته میگم شما عشق اولی و جوجو عشق دوممه
قربون هردوتاتون بشم من 
پاییز داره از راه میرسه هوا خیلی خوب و خنک شده دیروز صبح که داشتم میومدم اداره کلی قاصدک رو زمین و هوا بود فضا رو خیلی قشنگ کرده بودن امروز صبح هم متوجه شدم بعضی از برگهای درختا دارن زرد میشن و میریزن وقتی هم از کنار مغازه ها رد شدم دیدم کلی نوشت افزار و مداد رنگی و دفتر برا خرید اول مدرسه گذاشته بودن تو ویتریناشون با خودم گفتم وای کی بشه من با ذوق برا مدرست خرید کنم
وای خدایا کی اون روز بیاد 
عزیزم چهار نشبه پیش طبق روال همیشه دایی اومد دنبالمون رفتیم خونه مامانم هر وقت که میریم نمیدونم بخاطر جابجا شدنته یا چیز دیگه دلت درد میگیره و کلی گریه میکنی و خلاصه نا آروم میشی روز بعدش مامانم مهمونی گرفت خاله طیبه که تازه از سفر برگشته بود برات دو دست لباس خوشگل گرفته بود سر فرصت اگه تونستم عکساشونو میزارم که یه دست لباستو که مشهد برات گرفته بود برا شب مهمونی تنت کردم چقدر بهت میومد یه دست هم رفته بود بانه گرفته بود
اینم عکساش

تو مهونی خونواده زن داییت خیلی از شما خوششون اومد دائم بغلت میکردن و تند تند ماچت میکردن بعد از مهمونی ما دوباره برگشتیم خونه مامان بابایی و خوشبختانه وقتی برگشتیم دیگه خبری از گریه کردنت نبود تا اینکه دیروز زن دایی دلش برات تنگ شده بود با دایی اومدن دنبالمون رفتیم خونه مامانم بازم دوباره شما شروع کردی البته دل کویچکت هم درد میکرد و بعد از اینکه مامانم با روغن زیتون بدنتو چرب کرد و ماساژ داد تونستی پی پی کنی و بعدش شیر و خوردی و خوابیدی آخی من برات بمیرم اینجوری دل درد میگیری واقعا دلیلش رو نمیدونم چرا فقط وقتی میریم اونجا اینجوری میشی آیا
امروز صبح یه ساعت با تاخیر اومدم سر کار وای نمیدونی چقدر برام سخت بود دل کندن ازت الان هم دارم لحظه شماری میکنم کی بیام پیشت دوباره 3 ساعت دیگه مونده
خیلی دوست دارم عزیزم 
اینم از عکسات که از رو سایت روشون افکت گذاشتم




این یکی رو افکت نزاشتم بغل مامان بزرگت بودی خوابت برد منم ازت عکس گرفتم













این روزهای جوجو 



